دفتر شعر من چی شد تو این هوای خط خطی
نقاشیای من کجان؟ نقاشیای لعنتی
چه تلخه وقتی آدما دشمنای خونی شدن
برای مرگ پنجره تو خونه زندونی شدن
شهر ما توی قصه ها شهر گلای پرپره
قهوه ی تلخ آدماش تو فنجونای لب پَره
شهری که دست مردماش تبر دیدن جای کلید
که مردماش دید می زنن از تو سوراخای کلید
اینجا که رنگ آسمون روز و شبش مشکی تره
هر چی فرشته تو هواس خطّ لبش مشکی تره
شهر قر و قاطیا رو... شهر کراواتیا رو...
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 17:2  توسط دارا
|